چه دیر آمدی........
تو آن هنگام آمدی........
که..... چشمانم : آنقدر در فراقت اشک ریخته بودند که اشکی برای از شوق گربستن نداشتند..
که...... موهایم : در انتظارت جو لانگاه غبار سربی اندوه گشته و رنگ باخته اند..........
که...... چهره ام : پر از چین و شکن شده و از همنشینی با گونه های بهاریت شرمساری میکند..
که...... لبهایم : حرارت تنفسهای سوزانت را نمی فهمند..............
که ..... بازوانم : توان در آغوش فشرد نت را فراموش کرده اند...............
که ..... قلبم یارای آنچنان تپیدن ها را از دست داده است...........
که ..... پاهایم بار سفر بر بسته اند و راهی دیاری بی باز گشت شده اند........
چه دیر آمدی .......!!!!!؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط ELYAS
|
